ریشه های فرهنگی فقروعقب ماندگی

توسعه وپشرفت جامعه بشری تصادفی یاشانسی نیست بلکه نتیجه برنامه ریزی عاقلانه ونهادینه شدن فرهنگ توسعه وتعالی است.فرهنگ (یعنی دانسته هاوباورهایابرداشتهای مشترک اکثرمردم)زیربنای توسعه است .انسانهابراساس الگوی فرهنگی زندگی می کنندوتصمیمات آنهانیزبراساس همین الگوی فرهنگی است. درکشورهای درحال توسعه مشکلات فرهنگی زیرمهمترین عامل فقروعقب ماندگی است، ولی جوامع توسعه یافته این مشکلات راباخردورزی حل کرده اند:

1-ظاهرپرستی:تظاهروظاهرپرستی واقعیتهارامی پوشاندوخودفریبی است.گاها"آنقدرظاهربین می شویم که یک روزبه مردان کراواتی اهمیت می دهیم ویک روزدیگربه ریش مردان یاپوشش زنان توجه ویژه داریم.مهم باورها،تواناییهاوعماکرد انسانهاست.
ادامه نوشته

غرور ملی وتبعات آن

هر انسانی که به ملیت خود افتخار می کند باید از خود بپرسد که چرا به ملیتش افتخار می نماید؟ چه خاصیت فوق العاده ای در اهل جای مشخصی بودن وجود دارد که باید بدان افتخار نمود؟ از آنجایی که تولد و قدم در این دنیا نهادن یک رخداد غیرانتخابی است؛ اصولا"غرور ملی چه معنایی پیدا می کند؟ فرد بر اثر “تصادف تولد” در ایران زاده شده است وخوددرانتخاب مکان تولدنقشی نداشته است،همین تصادف می توانست فرد را شهروند کوبا، سومالی، کره شمالی، سوئد و…نماید، پس وی برای چه باید به ایرانی بودن خود افتخار نموده و به خاطر ایرانی بودن، مغرورومتعصب باشد؟

اصولا"افتخار نمودن به چیزهایی که یک انسان با استفاده از توانایی ها و استعدادهای خود آن ها را کسب نکرده امری غیرمنطقی و تأسف بار است؛ مواردی که مایه افتخار یک انسان هستند اکتسابی بوده و افتخار به صورت ارثی به کسی نمی رسد. شاعر گرانمایه نظامی گنجوی در این باب می گوید: “گیرم پدر تو بود فاضل / از فضل پدر تو را چه حاصل؟”. آیا به راستی افتخار به ملیت، نژاد، رنگ پوست، زبان و… که آدمی در مرحله نخست آنان را به صورت اتفاقی و بر اساس “تصادف تولد” به دست آورده و در مرحله دوم، تمامی آن ها را با میلیون ها انسان دیگر شریک است؛ امری پوپولیستی(عوام فریب)و اندوه بار نیست؟
ادامه نوشته